|
|
|
گوسالهاي هنوز گاو نشده |
|
سلام دوستان عزيزم ببخشيد ميدونم يك ماهه آپ نكردم آخه مجبور شدم برم يه مسافرت ۱هفتهاي شمال قبلشم درسا بهم فرصت ندادن ولي جبران ميكنم باشه هنوزم كه دير نشده: عيد همتون مبارك عزيزان سایه ی حق ***نوروز مبارک*** بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین / بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود / بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته / بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل / عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت / هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما / از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 15:17 توسط Venoos
|
۱.چه کسی چه گلی دوست دارد؟ نجار : میخک دندانپزشک : مینا سارق : شب بو منجم : کوکب قصاب : گاو زبان پاچه فروش : اطلسی و من : تو رو ... به اندازه ی تارهای موی سرت ضربدر تعداد نفس هایی که تا آخر عمر می کشی ، ضربدر تمام ستاره های آسمون ضربدر صفـــــــر ! از همین فاصله ی دور تو را می بوسم 0 وای روتو اونور کن مگه نمی بینی شورت پام نیست ! تلیفون کرده ای ، جانم فدایت الهی مو به قربون صدایت چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت " طرح سر شماری گوسفندای مونده از عید قربان " (..) کاری نداشتم ، دارم کرم می ریزم ! ۱- سیاه هستند. ۲- کثیف هستند. ۳- موزی هستند. ۴- ترسو هستند. ۵- تو کوچه خیابون ول هستند. ۶- از سر و کول دخترها بالا میرن
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 20:59 توسط Venoos
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
ــــــــــــــــــــــ
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:42 توسط Venoos
|
کاغذتیم احساستُ روم بنویس, عصبانیتتو روم خط خطی کن,اشکاتو باهام پاک کن, حتی اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شی فقط دورم ننداز
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:41 توسط Venoos
|
به ترکه می گن با شرمندگی جمله بساز. ميگه : ۰۹۳۵ رشتيه در خونه رو باز مي کنه مي بينه يه مرده سريع مي دوه بيرون . خلاصه دنبالش ميکنه . مرده بدو رشتيه بدو . بالاخره سرکوچه گيرش مياره . يقه شو ميگيره ميگه : مرتيکه اومدي عشق و حالتو کردي .... دمپايي رو کجا مي بري ترکه با ماشينش يه دختر سوار مي کنه مآمورا جلوشو مي گيرن مي گن:خواهرم شما پياده شو .... ترکه با تعجب مي گه :خواهر شماست؟!؟! وضعش خرابه ها...! ترکه چاق بوده میخواسته ماشین پژو 206 بخره. میره پشت فرمان بشینه ماشین رو امتحان کنه، میبینه جا نمیشه، میاد پایین به یارو فروشنده میگه: این ماشین که یک کمی تنگه، یک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارین؟ پدري براي سرگرم كردن فرزندش نقشه جهان را چند قسمت كرد و به او داد تا مانند پازل درستش كند. پسر خيلي زود اين كار را تمام كرد. پدر كه ميدانست فرزند با نقشه دنيا آشنايي نداشته تعجب كرد و پرسيد: ...چه طور به اين سرعت توانستي تكميلش كني ؟؟؟ پسر جواب داد: پشت نقشه عكس يه آدم بود ، آدم را ساختم جهان خود به خود درست شد برگ های خاطره ها به آرامی میریزن و من بلندشون میکنم و اونها رو گرد هم میارم چون امروز، فردا و تا وقتی که زندگی من ادامه داره بخاطر داشتن شخصی مثل تو خوشحال خواهم بود کوتاه ترین کلمه ی دنیاست شیرین ترین کلمه ی دنیا عشقه (LOVE) و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی(you) واسه همینه که دوست دارم(I love you) قطعهاي از شاهكار ادبي یک ترک : شب بود و خورشيد به روشني ميدرخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانوادهاش در سكوت گوشخراش خيابان قدمزنان ايستاده بود دختره به دوست پسرش میگه : تو بعد ازدواج هم منو اینقدر دوست خواهی داشت؟ پسره میگه اگه شوهرت گیر نده آره آري آغاز دوست داشتن زيباست گر چه پايان راه ناپيداست....... من به پايان مينديشم که همين دوست داشتن زيباست مردها مثل ((آگهي بازرگاني))هستند: حتي يك كلمه از چيزهايي را كه مي گويندنمي توان باور كرد!. مردها مثل ((كامپيوتر))هستند: كاربري شان سخت است و هرگز حافظه ي كافي ندارند!. خنجر عشق قلبم را شكافت تا قطرهاي از خونم را به عنوان سلام به تو تقديم كنم عزيزم تو را به جرم نگاهت تو را به زيباييت در زندان قلبم محكوم به حبس ابدمي كنم مگر اينكه در دادگاه عسق من اعتراف كني كه دوست دارم زن از شوهرش ميپرسه : عزيزم تو زن خوشگل دوست داري يا زن با شعور؟ مرده ميگه : هيچ كدوم عزيزم من تورو دوست دارم...!!! زنه سوار ماشين ترکه ميشه ميگه امان از گروني رون و سينه ! ترکه ميگه لاپا! لاپا رو بگو ! زنه داد ميزنه خفه شو بي ادب ! ترکه ميگه بابا لاپا، نخود، عدس روز قيامت ميشه، يارو رو به خاطر كارهاي خوبي كه كرده بوده، مياندازنش توي بهشت، يارو همينجور كه داشته توي بهشت قدم ميزده، ميرسه به يه تپه خيلي سرسبز، با حسرت آهي ميكشه و ميگه: كاشكي گوسفندامو آورده بودم! خوبه دیگه, تو راحت تو خونه نشستی ولی من الان تعمیرگاه هستم, میدونی چرا؟ . . . . چون . . . . خرابتم ایرانسل داران عزیز! به لحظات ملکوتی 11 شب تا 7 صبح نزدیک می شویم. التماس دعا. عید غدیر، 22بهمن، چهارشنبه سوری، نوروز 87 و هر مناسبتی هست مبارک. ستاد پیش بینی اتمام طرح قرمز ایرانسل زندگي سه راه را دنبال كن: 1-دوست داشتن را براي يك تجربه. 2-عاشق شدن را براي يك هدف. 3-فراموش كردن را براي قبول واقعيت اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر و رنج است اگر عاشق شدن يک گناه است پس دل عاشق شکستن صد گناه است ميدوني كي ميفهمي كه دنيا دو روزه ؟ وقتي هر كسي رو كه دوست داري بهت ميگه تا آخر دنيا باهاتم...! ميخوام به سردي شبهام بخندم... ميخوام به پوچي فردام بخندم... وقتي ميبينمت با ديگروني... تو اوج گريه هام ميخوام بخندم... ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم عشق لالايي بارون تو شباست نم نم بارون پشت شيشه هاست لحظه ي شبنم و برگ گل ياس لحظه ي رهايي پرنده هاست لحظه ي عزيز با تو بودنه آخرين پناه موندن منه وقتي که بچه بودم هر شب دعا ميکردم که خدا يک دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم که اينطوري فايده ندارد. پس يک دوچرخه دزديدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد به ترکه میگن چرا از قبض اب و برق و گاز خوشت میاد میگه :چون پشتش نوشته :مش ترک گرامی پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشديعروس و داماد شب ازدواج به چی فكر میكنند: میگه : نه برای ك ... و ..نم sms اومد. رشتي نصف شب از خواب بلند ميشه يه ليوان آب ميخوره مي گه سلام بر حسين . يه نفر از زير تخت در مي آيد مي گه سلام از ماست عباس تركه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم! يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كلة رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!!! یک روز از یک خروس میپرسن از یخچال خوشت میاد یا از فریزر میگه از فریزر چون مرغ ها توش لختن چوپان دروغگو میمیره میبرنش اون دنیا میگن اسمت چیه میگه دهقان فدا کار لره قاضي ميشه بهش ميگن حكم كن، ميگه پيك! تركه جونش به لبش ميرسه، تف ميكنه ميميره. يه روز يه تركه مي افتد توي چاه ميگه: شانس اوردم تهش سوراخ نبود. يه روز يه لره شكر مي خره براي اينكه مورچه نخوره روش مي نويسه نمك.
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:30 توسط Venoos
|
می فهمی چی می گم در یک کلام می خوام بگم که بی تو هیچم،پوچم در آخر بی تو می میرم و نابود می شم پس هیچ وقت منو تنها نزار حتی یک روز حتی یک ساعت حتی یک دقیقه حتی .....!
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:27 توسط Venoos
|
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری کانکت نشی!
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:23 توسط Venoos
|
خدایا گرتودرد عاشقی را میکشیدی توهم زهرجدایی رابه تلخی میچشیدی اگرچون من به مرگ آرزوها میرسیدی پشیمون میشدی ازاینکه عشقوآفریدی
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:15 توسط Venoos
|
می دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگه صبورم
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:9 توسط Venoos
|
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 20:7 توسط Venoos
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 19:57 توسط Venoos
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:57 توسط Venoos
|
خود را می بوسم
از این رو که در منی
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:13 توسط Venoos
|
روبان هاي زرد صورتي نارنجي جعبه هاي آبي پوشالهاي کرم شيشه هاي کوچک خوشبو عروسکهاي سفيد سياه زشت زيبا کارتهاي قشنگ يک قلب ، دو قلب يک لب ، دو لب ............... يک سبد گل رز سرخ به ياد تک تک روزهايي که يک آغوش گرم اما سرد ، کلماتي پراز قشنگي اما دروغ چشمان من مدتهاست که اين زيباييها را گم کرده دلم تنگ شده براي کمي لرزيدن ، براي نفسهايي که به سختي بالا مي آيد
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:11 توسط Venoos
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:10 توسط Venoos
|
نمیدانم چگونه در این جهنم زندگی می کنم بیدارم،ولی هنوز در این پوسته،در بندم جانم یخ زده و از سر تا به پا منجمد شده ام این یخ را بشکنید،دیگر تحمل ندارم منجمد می شوم،و قادر به هیچ حرکتی نیستم فریاد می کشم،ولی حتی صدای خودم را هم نمی شنوم من برای زندگی می میرم و فریاد می کشم من در زیر یخ گرفتار شده ام من مبدل به بلوری شده ام که اینجا آرمیده و استراحت می کند و چشمان شیشه ای من فقط به مرگ می نگرد از خوابی عمیق بیدار شده ام و هیچ کس آنچه را که می گویم،نمی شنود و نمی فهمد از اعماق وجودم فریاد می کشم،از این سرنوشت رمزآلود از این جهنم همیشگی..... نمی توانم از این وضیعت جهنمی خارج شوم موضوع چیست؟چرا تقدیرم اینگونه بوده؟ دست و پایم را بسته اند،قادر به هیچ حرکتی نیستم، نمی توانم خود را رها کنم. دست سرنوشت با من سر جنگ دارد منجمد می شوم،و قادر به هیچ حرکتی نیستم فریاد می کشم،ولی حتی صدای خودم را هم نمی شنوم من برای زندگی می میرم و فریاد می کشم من در زیر یخ گرفتار شده ام هم از درون هم از بیرون دارم داغون میشم ذره ذره تخریب و متلاشی میشم هر چی که هست تو خودم میریزم تا کی؟؟؟؟نمیدونم.... روزگار که هر روز داره بدتر از بدتر میشه..... کارها خراب تر از خراب تر... مغزم دیگه جواب نمیده.....کم آورده.... از جسمم هم چیزی نمونده... شدم مرده متحرک....روحم خیلی وقته که پرواز کرده.... ای کاش جسمم رو هم میبرد.... ی سفر قشنگ که هیچ وقت برگشت نداره!!!!!مثل زمان...
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:9 توسط Venoos
|
خسته از تکرار تلخ روزگارم
روز مرگ خویش را چشم انتظارم راه دوری مانده تا وقت رسیدن من که حتی نای جان کندن ندارم خوب می دانی برایت بد نبودم باز هم با این همه من شرمسارم خسته ای از من خداحافظ برایت دفترم را یا دگاری می گذارم بعدها آهسته می خوانی به گریه آخرین شعر مرا روی مزارم روزگاری هر چه گفتم از تو گفتم چند روزی می شود حرفی ندارم واژه ها با من سر یاری ندارند شعر هم دیگر نمی آید به کارم
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:8 توسط Venoos
|
اما من...
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:7 توسط Venoos
|
در اتاقم خنده های عصبی می کنم بعد مشتی به شانه ی دیوار می کوبم و می گویم: (( هی ! این یکی خیلی جالب بود ))
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:6 توسط Venoos
|
ااااااااااه خداجون نمي دونم تو دلم چي مي گذره ، چم شده دوباره ؟ بازم دلم هوايي شده داره اذيتم مي کنه چيکارت کنم چرا هيچي نمي فهمي چرا درکم نمي کني ؟ همش مي خواي منو بسوزوني کاش لااقل مي دونستم تو دل اون چي مي گذره به چي فکر مي کنه؟ وضع روحيش چطوره؟ دوست داشتم باهم بخونيم ، کنار هم ، ولي اون ازم دريغ کرد تو دلم ۲ تا نداست يکي همش منو بدبين مي کنه همش آزارم مي ده با حرفاش ، يکي آرومم مي کنه!!! نمی دونم به حرف کدومشون گوش کنم!! خدا يا کمکم کن کمکم کن ...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:16 توسط Venoos
|
ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!! 2: حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده! 3: تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ))))! 4: تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!! 5: توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره 6: تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش ))))))) 7: از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه 8: می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:15 توسط Venoos
|
۱-ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن. ۲-سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور كن نمي توان سرنوشت را از سر نوشت . ۳-وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:14 توسط Venoos
|
آخر گذشت آن زمان کهنه ی دیدار رفت آن ثانیه های پر هیاهو شکست آن لحظه های زیبا و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس زمستان سرآغاز نگاه سرد تو بود و شب بلورین من معصومانه شکست با حجم سنگ های غرور تو
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:13 توسط Venoos
|
قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دخترباور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده وشنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با... باور کنین...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:11 توسط Venoos
|
تو يعني گونه هاي غنچه اي را به رســـــــم مهربانـــي ناز کردن تو يعني وسعت معصوم دل را به معناي شکــفتن هديه دادن تو يعني با تواضع راز دل را به يک نيلوفر بي کـــــــينه گفتن تو يعني کوچه باغ آرزو را به روي گام ياســــــي باز کردن تو يعني بوته اي از رازقي را ميان حجم گلداني نهادن تو يعني جســتجوي آبـــــــــي عشق تو يعني وسعتي تا بي نهايـــــــت تو يعني فــــصل پاک پونه بودن تو يعني قـصه شـوق کـــــبوتر تو يعني لذت سبز شکـفتن تو يعني نغمه موزون باران تو يعني تا ابــــــــد
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:10 توسط Venoos
|
نازي بي چاره دلم هواتو کرده نازي به بهار بگو دل پر درده نازي چشماتو وا کن دلم شکسته نازي من حسينم و يه زره خسته نازي بيد نه بگو بود زشته به خدا مگه اينجا بررست نه اينجا فساست نازي به بهار بگو حسين چه تنهاست نازي قلب عاشقم مال شما هاست نازي ول کن هي نگو عاشقي کشکه نازي با دلم بمون تا که نرفته نازي هر شنبه شبا مياي به خوابم نازي به بهار بگو واسش خرابم نازي بسته لوس مي شي همينه شعرم نازي تقديم شما اين بيت شعرم
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:7 توسط Venoos
|
دیشب امده بودی تو خوابم با اون لباس نارنجی و قشنگت گفتم بیا تو خونه گفتی آشغالا رو بده کلی کار دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:26 توسط Venoos
|
ایشالا تب کنی فرداش بشی موش
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:19 توسط Venoos
|
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:17 توسط Venoos
|
نام: رامبد جوان تاريخ تولد: 1350 - تهران مدرك تحصيلي: ديپلم. ............................................... شروع بازي در تئاتر: از سال 1370 شروع بازي در تلويزيون: از سال 1373 شروع بازي در سينما: از سال 1376 با بازي در نقش كوتاهي در مجموعه تلويزيوني پرطرفدار همسران شناخته شد و سپس با بازي در مجموعه تلويزيوني خانه سبز به شهرت رسيد و خيلي زود توانست نويسندگي و كارگرداني بعضي از نمايشها و مجموعه ها را به عهده بگيرد. بازي او فيلم موميايي3 و مجموعه تلويزيوني ولايت عشق چهره ديگري از او به نمايش گذاشت. اولين مجموعه تلويزيوني اش را در سال 1380 با نام گمگشته كارگرداني كرد كه اين سريال در ماه مبارك رمضان بسيار مورد توجه واقع شد. اما بهترين و كامل ترين بازي سينمايي اش را در فيلم صورتي ايفا كرد. او سال 1382 را با كارگرداني دومين مجموعه تلويزيوني اش آغاز كرد. اولين تجربه كارگرداني در سينما را با ساخت فيلم اسپاگتي در هشت دقيقه از 25 آبان 1383 آغاز كرد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:2 توسط Venoos
|
|
|||||||||
سلام
حالتون خوفه؟
من ونوس هستم.
متولد 10/10/73
مر30 از اینکه به من سر زدید.
سعی میکنم کاری نکنم که پشیمون شید!
×××××××××××××××××××××××××
من آن غریبه ی دیروز
آشنای امروز
و فرموش شده ی فردایم.
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی